نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

27 ماهگیت مبارک عشقم

1394/7/20 9:53
نویسنده : مامان و بابا
444 بازدید
اشتراک گذاری

ترانه ی شاد زندگیم؛

27 ماهه شدنت رو با هزاران ساز و آواز و هزاران بوسه از سر تا پایت تقدیم تو میکنم.

27 ماه زندگی با تو یعنی آخر خوشبختی،با این وجود جز شکر گزاری از خدای مهربون و سلامتی وجود نازنینت اگه چیز دیگه ای از خدا بخوام کمال پروگیمه،راستی چرا، خدا اجازه بده اینار و هم بخوام،کمکم کن بیشتر با دخملیم بازی کنم،آخه نیکا بازی کردن خیلی دوست داره،باهاش خواهر بازی میکنم بعد سریع میگه حالا مامان بیا توپ بازی بعد از اون تموم نشده حالا خمیر بازی،حالا دکتر بازی که واقعا عاشق این بازیه،حالا بیا آرایشت کنم،یزره برات غذا درست کنم،مامانو برام نقاشی میکشی؟راستی مامانی این مداد آبیه؟منم با دست زدن تشویقت میکنم و شما هم دوست داری بیشتر یاد بگیری،آخه دارم رنگارو بهت یاد میدم ،البته نارنجی و سبز و قرمز و گاهی صورتی و سیاه خوب میگی بقیشم کم و بیش بلدی.تو خیلی باهوشی از یک سال به بعد که زبون باز کردی کم کم با کمک ما خیلی با مزه شعر یه توپ دارم قلقلیرو میخوندی .تا به الان شعر آی زنبور طلایی،خرگوش من چه نازه،آی بچه بی دندون،اتل متل توتوله،اتل متل پروانه،تو حوض خونه ما،خبر خبر قاصدک،عروسک خوشگل من،رفتم توی آشپزخونه،خرطوم فیل بلنده،یک خونه و یک درخت،رو پشت اسب آبی،گوسفند میگه بع بع،اردک میگه کواک کواک،این5 شعر آخر از روی کشیدن نقاشی خیلی زود یاد گرفتی،خط صاف و دایره هم قشنگ میکشی،اسم مربع،مثلث خوب بلدی،عاشق رقصیدنی،موقع نماز با ما می ایستی و نماز میخونی،برای سجده خیلی با مزه می خوابی،سوره قل هوالله احد خوب بلدی،کسی میبینی سلام میکنی،موقع خداحافظی بای بای میکنی،اگه بچه کوچیک داشته باشن باهاشون بازی میکنی،خودت قشنگ معرفی میکنی،ازت می پرسیم اسمت چیه؟میگی نیکا،فامیلیت چیه؟بول بول،اسم بابات چیه،دایی مهدی(چون محدثه میگه دایی شما هم از اونجایی که عاشق محدثه هستی در جواب این میگی)اسم مامانت چیه؟خاله فاطمه(جوابش مثل دایی مهدیه)اسم مامان جون؟اولا بابا بهت یاد داده بود بگو ننه شری شما هم میگفتی ننه شلی بعد عمه بهت گفت بگو مامان پروانه از اونجا که شما عاشق عمت هستی از اون به بعد میگی مامان پوانه،اسم باباحاجی؟عمو حجت(دلیل گفتن عموی اولش از من تقلید میکنی چون من میگم عمو حجت .خوب چی بگم آخه من و بابایی دختر عمو پسر عموییم دیگه)اسم عمه؟عمه مصومه،اسم عمو؟عمو محمود،اسم محدثه؟محدثه جون،اسم بابا ولی؟بابا ولی،اسم مامان مصوم؟مامان مصوم،اسم دایی؟علی(به دایی بیشتر علی خالی میگی مثل مامان مصوم که اوایل خیلی بامزه میگفتی مصوم)،اسم زندایی؟مصومه(زنداییتم خیلی دوست داری هر سری که میبینیش کلی باهاش بازی میکنی)مامان به قربون عقل و  هوشت که خیلی زود اینارو یاد گرفتی تقصیر منه که دیر نوشتم.به دیدن سیدی خیلی علاقه داری،البته من از چند ماهه که بودی برای شما سیدی حسنی میزاشتم و با چشمای کوچولوت خیلی قشنگ نگاه میکردی،اوایل سیدی حسنی بعد عمو فردوس،آریا،دورا که بی اندازه عاشقش بودی و هستی،کیتی،چرا ،سیدی آموزش رنگهارو یمدت میدیدی ولی الان میزارم گیه میکنی میگی نزار میترسم قانعم نمیشی منم فعلا برات نمیزارم،از برنامه ها هم رنگین کمان خیلی دوست داری،خیلی از کارتون ها رو هم قشنگ میبینی،این روزها ازهمه بیشتر به برنامه کودک به قول خودت مینا و کدخدا که از شبکه پویا پخش میشه خیلی علاقه داری هر کجا که باشی صدای آهنگ شروع برنامرو بشنوی میدویی و از هیجان میپری.

عشق تو به بابایی هم که روز به روز داره بیشترتر میشه،فوق العاده عاشق باباتی بی منت چه برات چیزی بخره چه نخره فقط و فقط وجود دوست داشتنیش می خوای،صبح که از خواب بیدار میشی اول با یه لحن شیرینی میگی بابام کجاست؟منم بوست میکنم و میگم بابایی رفته سرکار برات خوراکی بخره بیاد تو هم حالت گریه به خودت میگیری و میگی نههههههههههههههههه منم سرت گرم میکنم، این کار هر روز شماست،وقتی که از سرکار میاد هر جا که باشی صدای زنگ خونمون بیاد شما میگی کیه؟منم بگم باباییه از عشق دیدن بابات از جا میپری و میدویی به سمت در ورودی و قربون قدو بالات برم که دیگه خودت میتونی در باز کنی،در و باز میکنی و هنوز بابا از پله ها بالا نیومده بلند صداش میکنی و بابایی هم با صورت پر محبت و شادابش که هیچ وقت خستگیش نمیزاره تو صورتش ببینی دست پراز خوراکی ای که برات خریده با کمال عشق تقدیم دستای مهربونت میکنه،تو هم میگی چی خییدی(بابایی هم عاشق این جملته)بوست میکنه،بغلت میکنه و تو هم از اونجایی که آخر احساس و عاطفه ای دستای کوچولوت دور گردن بابایی حلقه میزنی،سفت می چسبی بهش،محکم بوسش میکنی و همه ی خستگیش و یکجا جلوی در میریزی بیرون و اجازه نمیدی که تو خونمون بیاد و خیلی چیزای دیگه که قابل وصف نیست..

اینم فواید دختر ماهی مثل تو داشتنه دیگه.

نیکا جون بازم خدارو هزار ان مرتبه شکر به خاطر وجود دوست داشتنیه تو...

اینجا ایستگاه واحده و شما منتظر اتوبوس هستی

دورت بگردم که عشق اتوبوسی و خیلی دوست داری رو این صندلی ها بشینی

شاید این یکی از بزرگ ترین و شیرین ترین خواسته هات باشه

اسیر خواسته هاتم عشقم

حتما هر کاری که برای تو شیرینه برای من شیرین تره

چون هلاکتم

اولین باری بود که با هم به کتابخونه میرفتیم

خیلی جالب بود یه اتاق مخصوص کتاب خوندن و نقاشی شما بچه ها بود

شما هم کلی ذوق میکردی و با احساس بی نظیرت می گفتی:چگد اینجا گشنگه

مامانی عکس چلاب خان(منظورت همون جناب خان تو خندوانه است که خیلی دوسش داری)

مامان جان فقط ببین ،مواظب باش پاره نشه گلم آخه امانته

باسه(عاشق باسه گفتناتم آخه خیلی قشنگ میگی یه حالت خوردنی میگی)

خدایا به همسرم و دخترم و خودم سلامتی بده که همیشه از این روزای خوب برای خودمون به وجود بیاریم

هر چند کوچیک باشه

ولی کوچیک ترین کارها تو چشم بچه ها بزرگترینه و باعث شادیشون میشه

منم فقط می خوام همیشه شاد باشی عشقم

به خاطر همین با تمام وجودم انرژی شاد بودنم به تو منتقل میکنم

نیکا بگیرههههههههههههههههههههههههههههههش

همش مال توآرام

بی اندازه دوست دارمبوس

بازم 27 ماهگیت مبارک باشه عزیزمبوس

پسندها (2)

نظرات (0)